|
بافندگان تمدن عشق
*سلام بر تاریخ! تاریخ کهن ایران و انسان! سلام بر یزد!
سلام بر شیرکوه مهربان، با آن همه گیلاس و بابونه و ریحان!
پیر سبز یا چکچک که زمزمه های آب و سبزی و مهربانی است در دل کویر! پناهگاه شهربانو یا پرورشگاه و معبد ناهید!
پیر پارس بانو! سبز سبز سبز!پیرامون نیایشگاه این ایزد بانو پر است از نام های کهن ایرانی: آشتی گاه! هفت آذر! پرپر!
سلام بر پیر هریشت! پیر نارکی! پیر نارستانه! پیرچراغ! دختران یزدگرد یا نیایشگاه آناهیتا یا دیار مهر و مهرابه ها! نیایشگاه و معبد آب و آبادانی.
غربال بیز ، تالاب و برکه ی مهر و دوستی! بارش باران مهربانی بر سینه ی برهنه ی کویر!
بارچین! بندر آباد و ده آباد و آباد و آباد و آب و آب و آب!
مهر گرد و مهریز و مهرآباد... شهر مهر و مهربانی.
بر هر گوشه و کنار یزد. شهر تشنه! شهر مهربانی با آب! نیایشگاه مهر و ناهید! الهه ی باران!
*کاریز یا قنات در کتاب های لغت به معنای فرهنگ آمده است. قنات رویش و آفرینش زندگی و تمدن است. قنات، جوشش زندگانی است بر زمین. به سراسر کویر بنگرید که چگونه رگ های قنات در تنش دویده است! یزد، سرزمین کاریزهاست. یزد، ایزد آب و قنات و کاریز است.
یزد قلب ایران است. قلب تمدن ایرانی است. شیر، نماد تمدن در ایران است و شیرکوه هم چنان دروازه ی آسمانی یزد است.
*یزد، هنوز نگهبان کهن ترین آیین ها و بناهای ایرانی است. تمدن با ساختن خشت و نهادن دیوار آغاز شد. زنان یزد، نخستین خشت زنان تاریخ ایران هستند. بنا بر اساتیر کهن ایران، آن دیو بود که دیوار را بنا نهاد. دیو فرشته و ایزدبانوی خانه سازی و عشق بود. دیوانه، یعنی عاشق خدا.
زن یا دیو یا الهه ی عشق بود که بر کویر مرکزی ایران، دیوار و خانه را بنا نهاد. هم از این روست که کهن ترین بناهای خشتی جهان، هنوز در یزد دیده می شود.
بنا بر این اساتیر، نخستین زن و مرد،یم و یمه یا جم و جمه یا مشی و مشیانه از داخل ساقه ی ریواسی روییدند: هم سر و هم تراز و هم بر و هم بالا.
و بادگیرهای بلند و مهربان! دست نیایش انسان به سوی نسیم و آسمان!
*پژوهش های باستان شناسی نشان داده است که نخستین مخترعان و سازندگان تمدن بشری، زنان بوده اند. نخستین اختراع بزرگ بشر که چهره ی تاریخ و زندگی را دگرگون کرد، چرخ بود. چرخ کوزه گری، نخستین و مهم ترین اختراع بشری را زنان آٿریدند.
هم از این روست که یکی از کهن ترین مراکز سفالگری ایران در یزد است. سٿال هایی به قدمت زندگی. با آن همه نقش مرغ و ماهی و خورشید. سه نماد بزرگ و باستانی ایران. نماد بهرام و رام و سیمرغ.
بنا بر این اساتیر، هستی هر بامداد از عشقبازی بهرام و رام ، از نو زاده می شود و بانوی بانوان جهان، سیمرغ، آفریننده و رویاننده و افشاننده ی عشق و هستی است.
زنان یزد، نخستین سفالگران این سرزمین بوده اند. سازندگان کوزه های عشق. سبوهای زندگی . پیاله های مهر و زلالی و پاکی! همه و همه رمز است و راز. جلوه های آبی هنر است و عرفان.
* اختراع بزرگ دیگر در میان انسان ها چرخ نخ ریسی بود. رشتن و بافتن. و هنوز هم از دهان بادگیرهای مهربان، این شاهکار هنر ایرانی، می توان زمزمه های چرخ های نخ ریسی را شنید که در کار باٿتن عشق اند.
به جهان بگویید بیاید تماشا!
از کرباس های سفید که بال فرشتگان را مانند تا رنگ در رنگ، رنگین کمان عشق و مهر بر چیت و چلوار و کدری. خامه دوزی و پته دوزی و زری و مخمل تا.... ترمه!
مروارید عشق است ترمه! نقش و نگار چشم یار است ، ترمه! ابریشم و باران است ترمه. گره عشق است بر زندگی.
دارایی! رنگین کمان آسمان پارچه های دستبافت! از پنجه های مبارک و خجسته ی کار!
ماکوی پر از رنگ و نخ، چون در دستان زن هنرمند یزدی می گردد، بر سینه ی هستی، نور و شور و سور می پاشد. عشق می بافد. نور می تابد.
پارچه های یزدی، این خلعت زنان یزدی، رنگ شعر دارد. عطر شعرهای فرخی بر آن است. می خوانند و می بافند. چه صاف و زلال است زمزمه های سبز و زلال بافندگان یزدی!
آی دخترگ ترگلگ ور گلگ خوش قد و بالا
عقدت مکنم، عقد مدارا
- تو که عقدم مکنی، عقد مدارا
منم آهو مشم، مرم به صحرا
_ تو که آهو مشی، مری به صحرا
منم علف مشم، سر در می آرم.....
* قالی! قالی بافان ! هنرمندان گمنام و بی نام تاریخ. این گیسوی جوانی دختران یزد است که بافته می شود. با طرحی از بهشت!
هر قالی ، هفت حاشیه دارد. به نشان هفت طبقه ی بهشت! سپس گل است و گیاه و پرنده. باغ و بلبل. بهشت است بر قالی. و در میان آن حوض آب است . باغ بهشت است این قالی.
در ست مانند خانه های یزد! دورتادور خانه، اتاق است و تالارهای خنک با بادگیرهای بهشتی . سپس درخت است و پرنده و در میان خانه، خوض و چشمه و آب. و این طرحی است از بهشت بر زمین و بر قالی. دستاورد اندیشه و خیال زنان هنرمند یزد و ایران!
و زیرزمین های خنک در تابستان برای انسان و میوه و بام های کاهگلی خوشبو، چون عطر بال ملایکه. که انسان یزدی، در تابستان، روز در زیرزمین است و شب بر بام! و ستاره ها، آنقدر نزدیک، که اگر دستان عشق بلند کنی، می توانی از بام آسمان ، سبد سبد، ستاره بچینی!
* زنان یزد، دختران باغ و صحرایند. شیٿتگان باغ اند.
هر کوچه برای خودش کوچه باغی است. خانه ها، نیز هر کدام باغی دارند.
باغ و باغستان، در میان این کویر سوزان!
باغ های انار و انجیر!
باغ های پسته و خرما!
از دامنه های شیرکوه تا آن سوی انارک. انار است و نار قلعه است و انار است و انار! انار زندگی!
بر کناره های راه، درختان توت است. نذر عشق! برای رهگذران خسته و تشنه. مانند آب انبارهای جادویی! نگهبان باغ و بوستان مردانند، اما پرورش دهنده و درو کننده و میوه چینان این باغ و بستان زنانند. دختران انار و پسته. دخترانی که پسته ها را خندان می کنند. که خنده ی پسته از شادمانی آنان است.
* هم از این رو بود که نوشتم یزد مرکز و پرورشگاه و بنگاه تاریخ کهن ایران است و زنان یزد، هنرورزان و پرستاران گمنام و بی نشان این تاریخ و سرزمین هستند.
زنانی که در تاریخ هنر نامشان جاویدان است. آنان که با گل و پرنده، با ابریشم و حنا، با انار و پسته، بر این سرزمین، تمدن را بنا نهادند. تمدن عشق را!
و اینک بر آستان سده ی بیست و یکم، برخاسته اند تا با خرد و مهر، با اندیشه و عاطٿه ،کاری کنند کارستان!
ترمه ی خوشرنگ تاریخ با دستان شما بافته می شود. فردای زیبا و رخشان بر بام شما طلوع می کند!
سبز باشید!
محمود کویر. |