Advertisement
صفحه اصلي

جديدترين اخبار سايت

بلوك ميبد

 

توكا خانم

 

ببار اي دف

باغ تماشا

 

تاريخ طنز در ايران

 

فرزندان فردا

آوازهای هزارو یک پاییز



سي دي صوتي از اشعار محمود كوير

سي دي صوتي

آزاليا گزيده ي شعر محمود كوير



دفتر شعر محمود كوير

بارانك خانم

دفتر شعر محمود كوير



منتظر نظرات و پيشنهاد هاي سازنده شما هستيم



به سايت خوش آمديد

تاريخ جنبش درويشان

كتاب تاريخ جنبش درويشان

اثري بيادماندني از

محمود كوير




آخرين مطالب
نقدی دیگر
جایزه ادبی
سرگذشت شعر پارسی
آفرینش در شاهنامه
حکمت در شاهنامه
با زال در شاهنامه
باده در میخانه ی حافظ
عشق به رنگ حافظ
کتاب تازه
شهر فرزانگان

با ايرانيان


ساعت و تقويم

آمار سايت
447115 بازديد كننده تا كنون

از اعضا كسي آن لاين نيست

10 مهمان آنلاين

پيامهاي شخصي
شما 0 پيام جديد داريد.

Free counter and web stats



درس نخست در آمد!  

درس نخست

در آمد!

 

سلام!

سلامی چو بوی خوش آشنایی

*

سفر در خویش، در خود شدن، خود افشاندن، رهایی و آگاهی است. همه ی درها به روی خود گشودن است.

چهل درس برای آرامش و شادی. چهل گام به سوی رهایی و آزادی!

***

این آواز آزادی است، با من زمزمه دار! مرا یاری نما!

***

هرچه در جهان است، عشق جان آن است.

***

 این ها گویه ها و واگویه های من است با من و زندگی. دستاورد سالیان دراز سفر در جهان و در عرفان.

این یکی از بیراهه هاست. از آن گمراهه های بی نام و نشان. تلاش نکن تا آن را سرمشق قرار دهی. آوازش کن. بر آن بیفزای. اما با پیروی از آن و تقلید از آن نابودش نکن!

من بر این باورم که در کلام شاعران و موسیقی و نور معجزتی است. در حافظ و مولانا، دارویی است درمان بخش. این جهان زخم هایی دارد که مرهمش شعر و نور و شور و سور است. بیایید!

***

برخیز! شاخه گلی در گلدان بگذار!شمعی بگیران! پیاله ای آب بنوش! موسیقی آرامی گوش کن! چشمانت را دمی ببند!

بگذار در آن هیچای آسودگی، نوری، لبخندی، ریگی، کبوتری، دریایی تو را با خود ببرد. برو! پرواز کن! در آن دریا فروشو! بر بال باد و موج دریا پرواز کن و بر بام دل بنشین! آنگاه زلال و آرام این نیایش را زمزمه کن!

به نام حضرت عشق!

ساقی به نور باده برافروز جام ما

مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

*

بامداد که از خواب بر می خیزم، پنجره را می گشایم و می گویم: صبح به خیر امروز!

*

زندگی ، نواختن یک ساز است در یک ارکستر بزرگ!

*

پیش از پریدن فکر نکن!

بپر! آنگاه تا دلت می خواهد فکرکن!

*

رنج، پاداشی است که دانایی به تو پیشکش می کند.

*

رنج، مادر هنر و زیبایی است.

*

در اندوه غرق نشو! تماشاگر آن باش و از آن لذت ببر!

*

هر رویدادی را جشن بگیر! اندوه را نیز جشن بگیر. هنگامی که اندوهگین هستی جشن بگیر! اندوه  خویش را برقصان! بخوان! نیایش کن! برقص! برقص! همه ی هستی رقص است!

نقاشی رقص رنگ است. موسیقی رقص انگشت است. شعر رقص کلمه است.

و تو، رقص هستی هستی! برقص! برقص! و بخند! خنده رقص روح است.

*

اگر عیار وار جشن بگیری و پایکوبی کنی، هنگامی که مرگ بیاید نیز خواهی خندید و جشن خواهی گرفت و با شادمانی می روی. مرگ نمی تواند تو را در هم شکند.

*

عیار، دلاور شادمان و عاشقی است که به دیدار یار می رود. هرکجا که می روی گمان کن که به دیدار یار می روی.

*

زندگی پیر شدن نیست. زندگی روییدن است.

*من از شادمانگی سخن می گویم، نه از لذت بردن.

*

ماهی خود را با گرسنگان تقسیم مکن! به انان ماهیگیری بیاموز!

*

نخستین گام و پایه ی زندگی، سفر در خویش است.

*

کودکی بهترین دوره ی زندگی برای سفر در خویش است. کودکی کن. کودکی کن! چون کودکان برقص و بازی کن، چون کودکان عاشق بازی و رویا باش و به هستی عشق بورز!

*

دوبار ساده، همچون کودکی باش!

*

تیله ها و توپ های لاستیکی و اسب های چوبی و بادبادک های بازیگوش و عروسک های پارچه ای خندان را دوست داشته باش. کجاست عروسک ها و توپ هایت؟ بیا با آن ها بازی کنیم. زندگی بازی است. عشقبازی. جانبازی. سربازی. بازی و بازی و بازی.

*

بازی کن! بازیگوشی کن. بزرگ نشو. با شن ها، با پرنده ها، با عروسک ها!

*

سفر در خویش، روشی ساده و زلال است. سفری است برابر آینه و در آینه. آسوده و |آرام بنشین. با خود سخن بگو. به خود مهر بورز.

*

در برابر آینه به دستانت ، به چشمانت نگاه کن، ببین چه زیبایی. دستان را، چشمانت را، لبخندت را دوست داشته باش.

*

 

این نخستین درس را چونان نیایش با خود بخوان. زمزمه کن. هر چند بار که خواستی. هرگاه که دوست داشتی.

تا درس دیگر!

سبز باشید!


سفر در خويش(درس دوم)  

سفر در خویش

درس دوم

 

نازنین من، سلام!

 

*

سفر در خویش، گل است و مهربانی؛ بوی خوش گل!

*

سفر در خویش هیچ چارچوبی ندارد.

*

سفر در خویش تلاشی است برای پاکسازی وجود. تلاش در یافتن جوانی. در راهیابی به راز زندگی.

*

دومین گام بلند زندگی چیست: به زیارت زندگی رفتن.

همواره به زیارت زندگی بشتاب! عیار وار. وارسته و رها و دست افشان و پاکوبان. گویی به زیارت یار می روی.

*

به چهچهه ی درختان و پرندگان و خورشید پاسخ بده!

سلام کن بر گل! سلام کن بر کلاغ! سلام کن بر سنگ. بر ستاره. بر آب. بر آبی که داری می نوشی. ببوسش. ببویش. بر آن لبخندی بزن!

*

تنها مباش. اما با خود خلوت کن!

تنهایی، دلتنگی است از بی کسی. خلوت اما، یافتن خود است. با خود نشستن و به دیدار خود رفتن. به زیارت خود برو! هم اینک به زیارت خویش برو. دسته گلی برای خود بخر! گیسو شانه زن!

*

در راه که می روی به چکه های باران، به سنگ ریزه ها، به علف ها چنان احترام بگذار که گویی کهکشانی در برابر توست.

*

پیوندت را با درختان و پرنده ها و کوه ها و سنگ ها  تازه کن. دوستان خوب و نازنین تو.

*

ما وابسته به این جهانیم. همه ی گرده ها و نرمه های هستی در رقصی رنگین و پرشکوه همدیگر را در آغوش می کشند.

*

گاهی سکوت کن! گوش فرا دار! موسیقی دلنشین هستی را می شنوی!

*

سکوت  را از عشق و جشن و سماع لبریز کن.

*

شادی کن. شادی برای این که خورشید هست. ماه هست. زمین هست. آب هست. هوا هست. نور هست. تو هستی.

*

شادمانی داقعی باید از زندگی تو، از درون تو سرچشمه بگیرد. زندگی باید جشنواره ای همیشگی باشد. جشنواره ی خنده و سرور. هر رخدادی را به جشنی بدل کن!

*

برخیز تا به کوچه های غزل و ترانه و دوبیتی در شویم. آوازی بخوان. زمزمه کن. نیایش کن!

*

برخیز تا با دف و رباب . تار و نی، تپش های دل را با تپش رنگارنگ هستی درآمیزیم. شعر و موسیقی و رقص، جان را پرواز می دهند. معجزتی بی مانند در این سه خواهر است. روزت را بی موسیقی و رقص و شعر به پایان مبر.

*

بی گوش بشنو! بی چشم بنگر! بی خود در خود شو!

*

آیا امروز به گلدان ها با عشق آب دادی؟

رقصیدی؟

موسیقی گوش دادی؟

با خود در سکوت خلوت کردی؟

شعری خواندی؟

لبخندی به زندگی زدی؟

کودکی کردی؟

به سنگ ها و کلاغ ها سلام دادی؟

در آینه به خود لبخندی زدی؟

لیوان چایت را چنان نوشیدی که انگار داری نماز می گزاری؟

به آسمان سلام کردی؟

ماه را بوسیدی؟

جند بار از ژرفای سینه نفس کشیدی؟

*

آفرین، بگو: آفرین به من!

*

می شنوی؟ آواز ستارگان را می شنوی؟ می شنوی بال بال فرشتگان را؟

می نگری بر رنگین کمان خندان سنگ ها؟

نگاه می کنی به رقص زلال چکه های باران

به رقص باد. به رقص ابر. به رقص خاک؟

*

جهان سراسر عشق است.

عشق بورز. یادبگیر که عشق بورزی.

عشق بورز به: انسان!

به سنگ!

به علف!

*

عشقبازی هنر است.

می دانی!

 با سنگ و گل و ستاره  و همسرت عشقبازی کرده ای؟

عشقبازی، زیباترین و والاترین هنرهاست.

عشقبازی، رهایی و آزادی و بال و پر زدن است.

عشقبازی، بهار زندگی و جهان است.

عشقبازی، اما، بازی است

و در هر بازی دو بازیگر.

دو تن. دو جان. دو قطره مهر. دو پیاله مهربانی و شادی و زیبایی.

دو بال یک کبوتر است عشقبازی.

بازی بازی هاست.

پریدن است. زیبا شدن است.آزدای است. بال بال جان و تن است. معراج تن و جان است.

*

عاشق شده ای؟

 

سبز باشید

تا درس دیگر

محمود کویر

 


سفر در خويش درس سوم  

سفر در خویش

درس سوم

 

نازنین من! سلام!

 

هر کدام از این درس ها را جدا گانه می توانی بخوانی. هر بند از این درس ها را می توانی جداگانه بخوانی. بندها و واژه ها را چون آبی بنوش. هرگاه که خسته بودی برخیز و بندی را، واژه ای را چون پیاله ای آب خنک در گرمای تابستان بنوش. زمزمه کن!

*

بامدادان برخیز و به خنده ی باد، به آواز برگ،به رقص درختان بنگر و گوش فرا ده!

*

بر چشمان زیبای کلاغک ها و بال رنگین سنجاقک ها نماز بر!

*

برای چند لحظه، پنجره را بگشا. سینه را تا ژرفای جان از هوای تازه پرکن. نفس را نگه دار. پس از سه شماره نفس را از ژرفای سینه خالی کن.

*

امروز را ژرف زندگی کن! از ته دل! با تمام وجود! هر لحظه!

*

روشن تر زندگی کن!

*

ما در دنیای صورتک ها زندگی می کنیم. نقاب در نقاب بر چهر ه داریم. صورتک ها را کناری بیفکن!

*

آواز ی برکش که: جهان نگاه کن! این منم! آن من زیبا شده! من! خودم!

*

با سفر در خویش آغاز کن! شاهد رشد و شکوفایی، صفا و شادمانی درونت باش!

*

خود را کشف کن! تو درون هزار پرده نهان شده ای. بیرون بیا!

*

صورتک هایی که دیگران بر چهر ی ما زده اند، صورتک مقام! صورتک قدرت! صورتک دوستان! من می خواهم خودم باشم! من!

من منم! آن غول زیبای جهان منم.

به آن چه جوان و جوانه در تو و در جهان است باور کن! به نیروی بالنده ی هستی با روی خوش بنگر!

*

 بر خیز! می خواهیم برویم صید مروارید. در اقیانوس درون تو! در دریای جان تو! سبد سبد مروارید خوشاب و صد آفرین درون توست!

*

هرچه از سفر در خویش به دست می آوری به زندگی روزانه بیاور. آن را با شادی با دیگران بخش کن. زیرا هر چه را بخش کنی، با شتاب، افزون تر می شود.

*

سفر در خویش، پرنده ای است با دو بال: عشق و آزادی.

*

انسان، آزاد و بی هیچ کیش و آیینی پای به دنیا می گذارد. آزاده باش!

*

قلم بردار! دفتر کلماتی را که در روز استفاده می کنی بیاور! بر واژه های دشنام، نفرین! ناسزا! تازیانه و تفنگ خط بکش!

*

همه ی زنجیرها، سیم های خاردار، جوخه های تیرباران، چوبه های دار، تازیانه ها، دشنان ها و ناسزاها را از سراسر جهان و نخست از جان و جهان خود باید برچید.

جان تو و جهان تو را گل و پرنده و خنده بس!

*

 تا یک زندان و زنجیر برپاست، ستم و سیاهی برپاست. ستم و سیاهی را از درون خودت برکن! به خود و نزدیکانت ستم مکن! به سنگ و پرنده و گل ستم مکن!

*

دلاور باش! نترس! با ترس هایت سخن بگو!

*

زندگی، خانه ی برای ماندن نیست. زندگی میهمان خانه است. باید رفت. چونان مسافر و زایری پا به این مهمان خانه بگذار.

*

تو مرگ نیستی. تو نیامده ای که بمیری. تو زندگی هستی.

*

هر دم آن چنان زندگی کن که گویی نخستین دم است. آنچه زندگی می کنی بشمار.

*

زندگی کشتزاری است پر از گل های سرخ عشق.

*

عشق، رقص زندگی است.

*

برای رسیدن به عشق:

امروزی باش!

با تمام راز ها و رمزهای درون خویش دوست و آشنا شو.

بدی ها و پلشتی ها را بگذار و نیکی ها را دامن بزن!

بخش کن و پخش کن و بیفشان خوببی ها و زیبایی ها را!

هیچ باش و هیچ مباش!

هر کبوتر می پرد در جانبی

این کبوتر جانب بی جانبی

ما نه مرغان هوا، نه خانگی

دانه ی ما دانه ی بی دانگی

 

سبز باشید

تا درس دیگر

محمود کویر

 


ادامه ....
سفر در خويش درس چهارم
سفر در خويش درس پنجم
سفر در خويش( درس ششم)
 

منوي اصلي

با شاعران

زندگی نامه ای و چندین شعر از هرکدام. نگاه من به شاعران ایرانی ! کوتاه و ساده، تا همگان را گزیده ای فراهم آورده باشم


دفتر يادگاري


ورودي اعضا
شناسه

رمز عبور

ذخيره اطلاعات كاربري
فراموش كردن رمز?

انتخاب مرورگر
اضافه به ليست سايتهاي دلخواه
صفحه اصلي مرورگر كنيد

 
 Search


اجراء وطراحي توسط شركت فاراب رايانه يزد copyright 2006 www.mahmoodkavir.com All right reserved