Advertisement
صفحه اصلي

جديدترين اخبار سايت

بلوك ميبد

 

توكا خانم

 

ببار اي دف

باغ تماشا

 

تاريخ طنز در ايران

 

فرزندان فردا

آوازهای هزارو یک پاییز



سي دي صوتي از اشعار محمود كوير

سي دي صوتي

آزاليا گزيده ي شعر محمود كوير



دفتر شعر محمود كوير

بارانك خانم

دفتر شعر محمود كوير



منتظر نظرات و پيشنهاد هاي سازنده شما هستيم



به سايت خوش آمديد

تاريخ جنبش درويشان

كتاب تاريخ جنبش درويشان

اثري بيادماندني از

محمود كوير




آخرين مطالب
نقدی دیگر
جایزه ادبی
سرگذشت شعر پارسی
آفرینش در شاهنامه
حکمت در شاهنامه
با زال در شاهنامه
باده در میخانه ی حافظ
عشق به رنگ حافظ
کتاب تازه
شهر فرزانگان

با ايرانيان


ساعت و تقويم

آمار سايت
447115 بازديد كننده تا كنون

از اعضا كسي آن لاين نيست

10 مهمان آنلاين

پيامهاي شخصي
شما 0 پيام جديد داريد.

Free counter and web stats



بخش نخست از دفتر ببار ای دف  

بخش نخست:

 

از کتاب :ببار ای دف

 

عشق نامه

 

عشق یعنی: دیدن نادیده ها

عشق یعنی: چیدن ناچیده ها

 

عشق یعنی: دفدف و آواز و شور

عشق یعنی: هم نسیم و آب و نور

 

عشق یعنی: گرده ی هستی شدن

تاک و خم در رقص از مستی شدن

 

عشق یعنی که: رهایم کن! برو!

عشق یعنی:رو! ولی بی من مرو!

 

عشق باشد پهنه ی پرواز جان

عشق یعنی : هستی آواز خوان

 

عشق می گوید که: زیبایی جهان

نیست جز زیباشدن هرگز در آن

 

عشق دیدار گل و بلبل بود

هستی در شور و در غلغل بود

 

عشق یعنی: لیلی مجنون شده

سوی صحرا نزد آن بی چون شده

 

بیستون خواند که: نسرین آمده

کوهکن برخیز! شیرین آمده

 

عشق آن خنیای بی تن پوش جان

های و هوی آن دم گلپوش جان

 

عشق یعنی آن دم بی چند و چون

لحظه ی دیدار پنهان و برون

 

عشق باشد شادی شادانه ها

بازی حورشید و گل، پروانه ها

 

عشق یعنی: بال پرواز توام

آن رباب مست آواز توام

 

عشق یعنی: جان جان جان دوست

هرچه هستم، هستی ام، قربان اوست

 

عشق یعنی: کوچه ای یاس و انار

یک دریچه، انتظار یک سوار

 

عشق رنگ عطر دستنبوی اوست

عشق عطر رنگ حال روی اوست

 

گاه بازی می کند با دکمه ی پیراهنش

گاه گل چیند ز دشت دامنش

 

گه گریزد، ایستد، دلواپسی

طعم آن بوسه، چشیده هر کسی

 

گاه رنگ روی او، ناز کبوتر می شود

نامه هات، از ترس، پرپر می شود

 

عشق اما پهلوانت می کند

پهلوانی مهربانت می کند

 

گاه رنگ بال پروانه ست عشق

گاه عطر ناز عیدانه ست عشق

 

گاه رنگ چشم آهو دارد او

گاه عطر مست جادو دارد او

 

عشق، گاه، رنگ جامه ی آبی یار

عشق، عطر دفتر کاهی یار

 

گاه در چشمان کودک دیدنی ست

عشق، گاهی کفش نو یا بستنی ست

 

عشق گاهی اسب چوبی می شود

گه کمانی، رنگ خوبی می شود

 

عشق دستش رانگر! در دست توست

بازی زیبای جان مست توست

 

 

عشق بازی باشدو بازی جان

جان فدای بازی جانان و جان

 

عشق گاهی گل شدن،گندم شدن

شبچراغ خانه ی مردم شدن

 

عشق یعنی: نان شدن، خرما شدن

سفره ای خالی، بر آن حلوا شدن

 

عشق یعنی: نم نم باران یار

عشق یعنی: ولوله ی گل در بهار

 

عشق یعنی: گندم باغ بهشت

آدمی را عشق و زیبایی سرشت

 

عشق یعنی: هستی زیبا نهاد

هست زیبا، هر که اینجا پا نهاد

 

عشق یعنی: خافظ و باغ غزل

عشق یعنی: بلخی و عطر عسل

 

 

عشق می گوید: خراب! اینجا خراب!

کو ربابت! کو فغانت! کو شراب!

 

من تو بشکن! شاخه ی ماهت دهم

هان! فرود آ! رخش آن شاهت دهم

 

جان رها کن عاشق و شیدا شده

تا بجوشد آن من زیبا شده

 

من من دریای جان آید به جوش

می ز من بستان و با من باش و نوش

 

عشق یعنی: شد بهاران این جهان

عطر آزادی ببارد آسمان

 

عشق یعنی دولت زیبای داد

زنده باد و زنده باد و زنده باد.

 

 

  

 

سبز و سرو باشید 

 


بخش دوم از دفتر های دیگر  
 

بخش دوم: از دفترهای دیگر

 ***

پاییزان

 

پاییز،

پادشاه رنگ.

پاییز،

کوبه ی کبود باد،

بر طبل سبز برگ.

پاییزٍ رقص.

پاییز،

عریانی درخت،

در حجله گاه فصل.

آشوب ابرها.

باران مست مست.

پاییز،

فصل آفتاب،

اما چه مهربان،

چه نازکانه، خنک، نجیب.

پاییز،

پسته ی خندان روزگار.

انار سرخ زندگی.

 

***

 

عشق نامه

 

پریشانی نگاه تو بود

یا گیلاس تشته ی لبانت؟

مرمر عریان شانه های تو بود

یا خرمای شیرین پستان هایت،

که عین القضات

در کوچه های هگمتانه

ترانه کرده بود!

 

***

دریچه

 

پریچه هایِ شادِ یاس

با سازِ باد

پشتِ دریچه در رقصند

و از نوک بال هایشان

بر زخم هایِ کوچه

عطرِ نقره می چکد.

 

 

 

از کتاب بارانک خانوم

 

 

 

ابلیس زیبا

 

 

 

 

باغ پيراهنت،

عطر گناه،

و آن دو سيب سمرقند.

ابليسي زيبا كه منم!

 

***

 

اسپانیا

 

 

 

باران گيتار بود

كه بهار نارنج ها را نوشيديم

در قهوه خانه ي لوركا،

پيش از آنكه خاكستر شويم.

 

***

 

پگاه

 

 

 

كنار چادر ايل

در پياله شير ميش مي نوشيم

در بامدادي سوخته،

 و بوسعيد دو بيتي تازه اي مي بافد

بر گيسوي آبي يك گليم.

 

***

 

 

 

عطر دهل

 

 

 

 

عطر غريب دهل دارد آسمان.

بر كدام خاك پشته ،

مادران،

كشتگان خويش را شماره مي كنند!

 

***

کیمونو

 

 

 

 

آهاي ! پروانه خانوم

كيمونوي تنت را

از بازار بهشت خريده اي!

يا از شاعري كه هايكو مي سرود؟

 

 

***

 

 

روسپی

 

 

 

چشمانش، به رنگ خدا

صدايش، بال بال ملايكه

تنش، باهار

به باغ سينه اش، انار قندهار.

آنجا!

كنار بازار تازيانه فروشان

پرپرش كردند.

 

***


بخش سوم از شعرهای چاپ نشده  

 بخش سوم: از چاپ نشده ها

 

تاتاری

 

 

 

رقص قاصدکی پریشان در باد است!

یا درویشی را،

در کوچه های هگمتانه

 می گردانند،

به تازیانه!!

***

 

دختر شیرازی

 

از بازار هل و میخک گذشته ای

یا بیتی از حافظ خوانده ای

که دهانت مشک باران است!

***

زیبا

 

با چمدانی پر از ماه

و آواز کبوتر،

شال شیرازی بر شانه.

از در درآمد

زیبای نابهنگام!

***

 

عاشق کشان

 

ساعت بیست و پنج و هیچ دقیقه و هفتاد ودو ثانیه،

همین زمستان بی بابونه و عطر خورشید

سینه ی سعید را دریدند.

ساعت بیست و پنج و هیچ دقیقه و هفتاد ودو ثانیه،

همین بهار بی فروردین

گلوی محمد را بریدند.

ساعت بیست و پنج و هیچ دقیقه و هفتاد و دو ثانیه،

همین تابستان بی نجابت

پروانه را آتش زدند.

حالا کمی ماه و کوچه ای انار و چند قطره یاس زرد بیاور!

عاشق کشان است!

***

 

بوی حیرت کبوتران

 

پاسخی برای هیچ عطرپیراهنی نیست

چکمه هایی سیاه،

 با زبان های کنده شده

چمدان هایی سفید را،

پر از گریه و خداحافظی،

برابر دروازه ها ی سنگی می چینند.

باد، بوی حیرت کبوتران را دارد.

***

 

تنبوری

 

 هلا!

تنبوربی قرار !

این دل هوای سوار سوار کرده است

بیا کمی آفتاب بریزم پر شالت

با چندتا پر سیاوشان،

 توی کاسه ی نقره کارت.

هلهله هات کجاست!

***

 

فلامنکو

 

آهای گارسیا! گارسیا!

شعری بگو

برای اسپانیای چشمانم

برای پرتغال پستان هایم

پیش از آن که گرگ ها

از مرداب و مهتاب بگذرند.

گیتار گر گرفته ام کجاست؟

دارم انار می شوم!

***

 

 

گمگشته

 

کلماتم کو!

کلمات آبی!

کو؟ کبوتر، کو؟

گل، کو؟

خاک! زیتون!

گندم و گریه کجاست؟

آه! شاهبانوی کلمات:

آزادی!

***

 

 

رابعه

 

 

باز رابعه

پاییز و پریشان

از خم بازار کاه فروشان

به تازیانه گذشت.

حالا من

پیراهن خیس این قناری را

بر کدام شاخه ی باد بیاویزم!

دل دیوانه!

 

***

 

 

بی پناهی

 

 

بال های پنجره را می گشایم

آغوشم از شیون کبوتران پر می شود.

 

 

 

ختنی

 

 

 

مشک ختن به سینه تو داری،

بانوی نقره تن!

نسیم بوسه منم.

 

***

 

 

غزل خانوم

 

سبزٍ شیراز است،

سروٍ ناز است؛

یا تو می آیی،

غزل خانوم!

 

***

 

سماع

 

بال بنفشه از اردی بهشت آورده ام

برای زخم سینه ی پوینده

با چند قطره آواز قناری

برای گلوی مختاری

سماع عاشقان کجاست!!!

 

***

 

رابعه

 

توت هرات است، لبانت

و دو سیب سمرقند

در پیرهن نهان داری

 

***

 

برهنه

 

پیراهن در پاگرد این پناه رها کن

تا باران بوسه ببارم

بر آن صنوبر مست

***

 

باغ پیراهن

 

 

دو آلوی بخارا

به باغ پیراهنت

دکمه بگشا

که بوسه منم!

***

 

باران من

 

 

ببار

ببار بر تابستان جانم

بر ظهر داغ لبانم

رنگ خنده ی تابستان است

گیلاس تشنه ی لبانت

***

 

عروس خیابان

 

نگاه کن!

کالسکه های نور

عبور می کنند

تا مرا

به کاخ های بلور برند.

بیا!

رویا را از دستان من بنوش!

*

بر صخره ی سیاه خیابان

خیس و برهنه ایستاده ام

و ترس در مردم چشمانم تخم کرده است.

گناه را از چشمان من بنوش!

*

این کالسکه های سیاه

تابوت زنبق های مست منند

خدارا از پستان من بنوش

پیش از آن که پرپر شوم.

 

***

 

 

 

شادیانه

 

لاله لاله لاله شد

لاله ها پیاله شد

بید و باد و باده شد.

خانقاه آسمان،

رقص چلچله

سماع لکلکان

شور و سور و نور

تر شد و ترانه شد.

جان، جوان شد و جهان،

 پر از جوانه شد.

زمانه و زمین ز ناز،

باز نرگسانه شد.

برخیز و بنفشه ای،

در دست من بکار!

وانگه بزن هوار:

بهار جاودانه شد!

آبی آبی آبیانه شد

شاد شاد شادیانه شد.

 

***

 

ویکتور خارا

 

 

 

بر سانتیاگو باران سوسن می بارد.

کسی با دستان بریده،

آهنگی گم شده می نوازد،

برای روسپیان گرسنه،

بر پلکان کلیسایی زرد.

کبوتری بر کاسه ی شکسته ی گیتاری

نور می نوشد.

 

***

 

دختر بودا

 

 

آهای نیروانا!

دختر بودا!

برای روسپیان بنارس آوازی بخوان

پیش از آن که پر پر شوی

در کوچه های گرسنه ی کلکته!

 

***

 

کفشدوزک

 

 

کفشدوزک خانوم!

حالا کجا؟

توی این پاییز بی قرار!

 

- تا کوچه های دیدار

کوچه های انار!

***

 

 

گردوی گریه

 

 

هدهدی خسته

 در خیابان های خیس می خواند:

 

گردو فالی به یک سکه خستگی

گردو فالی به یک پیاله درد

گردو فالی به نان سنگک و انگور

گردو فالی به خنده های ربابه

گردو فالی به خواب کفش کتانی!

خیابان خاموش جیغی می کشد سیاه.

قبای هق هق و اندوه

در خزان می پیچد

و خون شتک می زند

به کاکل  ماه.

 

****

 

 

نوروز آمد

 

ازپیاله ی نورانی نارون

درنایی آب می نوشد

و باد برایش

تنبوری خوشبو می نوازد.

 

***

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عروس ماه

 

 

امشب از آسمان

 مشک تر

و یاس پرپر می بارد.

شاهزاده ای آبی،

بر بال ماه،

بربطی برهنه می نوازد؛

برای گوشه ی گیسوی روسپی جوانی

که در بامدادی،

بی بنفشه و بی کاکل،

بر طناب مرگ،

بوسه ای داد و گذشت.

 

***

 

تارا

 

 

تارا

دختر برف و لیمو

با گلوبندی از ترانه های مازندرانی

برابر قهوه خانه ی آل مکتوم

عطر فراق می فروشد

با اشک چشم عاشق

 

***

 

 

 

 

 

 

 

گلبدن

 

چشمان: ختن!

دو تا بچه آهو!

لبان: توت هراتی

دو پستان: سیب سمرقند

کمر: نسترن.

همه جان و تن

کرده ام من چو آغوش

بهاری کن و دکمه واکن

مرا! گلبدن

بنوشان! بپوشان! رها کن!

 

***

 

کو بهار؟

 

پیراهن  پرپر پروانه بر تن باد

و قبای قناری

بر شاخه های خشک

سهم ما از بهار همین بود شاید

 

***

 

 

سنگسار در بدحشان

 

لیلاست نامت یا امینه!

لعل بدخشان باشد بدنت

یا فیروزه ی نیشابور

آبی دوبیتی بوسعید باشد چشمانت

یا بلوط سوخته ی رابعه

در زیر آوار سنگ چه می کنی؟

هدهد گلو بریده ی  عشق!

 

***

 

 

چاوشی

 

 

خنیای خوشرنگ خزانم

می خوانم

برای اردی بهشت چشمانت.

***

 

سوگ

 

راه خاوران هم که بسته باشد

من پسین پنج شنبه ها

هر شهریور پریشان و پر پر که بیاید

می روم شیراز

کوچه های نی و نیشابور

کنار خانه ی عین القضات آتش گرفته ی همدانی

 گریه می کنم

و با کلمه های سبز

برای برهنگان

 پیراهن می بافم

***

 

آی!

 

کمی ماه  و کلمه و کبوترکو

ببرم کنار کوچه ی پریشان پنج شنبه

برای محمد و پروانه و دیگران

پاییزی

***

 

دختر بنارسی

 

عاج و شراب بود پیکرش

در آفتاب بنفش بنارس

از نارگیل پستان هایش

لبخند بودا را

در دهانم چکانید

***

 

 

 

نادیا

 

از آسمان هرات

برایوان رابعه

بهار نارنج می بارید

وقتی که نادیا

بال های سوخته اش را

در اشک های بودا

شستشو می داد.

***

 

شهریوری

 

 

از مهتاب و شراب

برای برهنگان شهریور

پیراهنی بافته ام!

نشانی کشتگانم را،

از کدام پنج شنبه ی دیوانه بپرسم؟

***

 

 

 

 

 تابستانی

 

چه تابستانی است هنوز

بر این آسمان تلخ

نه یک تکه ابر

از آوازهای جلال بلخ

نه یک پاره ماه

رنگ خنده ی بودا

 


ادامه ....
بخش چهارم منظومه آزالیا
خیابانی ها
نوبرانه
 

منوي اصلي

با شاعران

زندگی نامه ای و چندین شعر از هرکدام. نگاه من به شاعران ایرانی ! کوتاه و ساده، تا همگان را گزیده ای فراهم آورده باشم


دفتر يادگاري


ورودي اعضا
شناسه

رمز عبور

ذخيره اطلاعات كاربري
فراموش كردن رمز?

انتخاب مرورگر
اضافه به ليست سايتهاي دلخواه
صفحه اصلي مرورگر كنيد

 
 Search


اجراء وطراحي توسط شركت فاراب رايانه يزد copyright 2006 www.mahmoodkavir.com All right reserved