تاج خسروانی
ترقى از چه تولید مى شود؟
از قانون.
قانون در چه موقعى اجرا مى شود؟
در موقعى كه این استبداد برچیده شود. تاج السلطنه
*
تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه در اواخر سال ۱۳۰۱ ق، ۱۸۸۴م از توران السلطنه دخترعموی شاه و به احتمال دختر خسرو میرزا زاده شد. او نویسنده ای پرمایه بود . کتاب خاطرات وی ، گستره ی دانش و آگاهی او را نشان می دهد. وی از مشروطیت ، حقوق زنان، آزادی، مساوات و قانون دفاع کرده است.
در باره ی زندگانیش خود می نویسد: من ششم ربیع الثانی در سی و هفتمین سال سلطنت شاه بابا در قصر سلطتنی دارلحکومه تهران زاده شدم. پدرم سلطان ابن سلطان خاقان بن خاقان سلطان صاحب قران ناصرالدین شاه از تبار قاجاریه و از طایفه اشاقه باش و تیره دولو است . مادرم یکی از زنان حرم سلطنتی و دختر یکی ازعموهای متعدد شاه بابا بود که توران السلطنه نامیده می شد. نام من در دفتر اولاد سلطنتی زهرا خانم و لقبم که از طرف شاه بابا مرحمت شده" تاج السلطنه " ضبط شده است.
پیش از این که شرح زندگی و کودکی خود را بگویم می خواهم کمی راجع به مهمترین مردی که در زندگی من وجود داشته یعنی شاه بابا بگویم .
شاه بابا در دوره متمادی سلطنت خود اگر چه اشکالات زیادی داشت و اشتباهات زیادی کرد اما شاید در هیچ دوره ای از تاریخ ایران آنقدر که در این دوره، ترقی نبود و هیچ پادشاهی اینچنین به ترقی نیانیشیده بود . حتمن خواننده این سطور خواهند گفت چون من دختر او هستم و این نظر را از سر عشق به او می گویم . اما تاریخ تنها گواه ما خواهد بود .
نظر به احترامات سلطنتی و توسعه جا و مكان، منزل من و اتباع من دور و جدا از منزل مادرم و روزی دو مرتبه با اجازه مرا به حضور مادر محترمه ام برده و پس از ساعتی دوباره مراجعتم می دادند.
عصرها را حسب المعمول به حضور اعلیحضرت تاجدار پدر بزرگوار خود می رفتم و اغلب مورد تحسین و تمجید واقع می شدم و به من نوازش می كردند و همیشه به من مرحمت می كرد. یك پول طلایی از جیب خود بیرون می آورد و مكر را می فرمود: و این دختر خوشگل است و شبیه به شاهزاده های فتحعلی شاهی است. من به قدری از پدرم می ترسیدم كه هر وقت چشمم به او می افتاد بی اختیار گریه می كردم و هر قدر به من نوازش می كرد تسلی پیدا نمی كردم. چون من هیچ مردی را غیر از پدرم نمی دیدم در نظرم این شخص فوق العاده و قابل ترس می آمد...
*
او از نخستین زنانی است که آزادانه از برابری حقوق زن و مرد در ایران سخن گفت و با شکستن مرزها به انتشار عقاید خود پرداخت .خاطرات او مهمترین سند شناسایی افکار اوست . وی با شجاع السلطنه پسر محمد باقر خان سردار اکرم ازدواج کرد اما این ازدواج به طلاق انجامید. به نوشته ی سپهر،پس از پیروزی انقلاب مشروطه ، سردار شجاع ــ که از مخالفان سرسخت مشروطیت بود ــ او را ترک کرد و به روسیه گریخت. اما تاج السلطنه در کتابش علت جدایی را فراگیری علوم جدید و مطالعة کتابهای فرنگی و جداشدنش از مذهب ذکر کرده استاو از نخستین زنانی بود که بی حجاب در مجالس ظاهر شد.
تاج السلطنه سالهایی زیادی پس از متارکه به تحصیل علوم در اروپا پرداخت و تحت تاثیر زندگی زنان
اروپایی و اندیشه های آنان قرار گرفت. مطالعه آثار ویکتور هوگو و ژان ژاک روسو و آشنایى با افکار و عقاید بیسمارک باعث رشد فکرى او در حوزه هاى سیاسى- اجتماعى شده و وى را تبدیل به یکى از منتقدین جدی حکومت کرد.
و ی راه نجات از این حصار را برای زن ایرانی تلاش و مبارزه با سنت های دست و پاگیر می دانست.
تاج السلطنه در وصف مربی دوران كودكی خود چنین می آورد: این زنی بود میانه ۴۵سال، چهره خیلی سیاه، چشم های درشت، قد متوسط، خیلی كمتر صحبت می كرد و اگر هم ندرتا صحبت می كرد خیلی خشن و درشت. این دده عزیز من مادر مرا هم بزرگ كرده و به اصطلاح: «دده خانمی» را به ارث برده بود ... خیلی با قدرت و مسلط و تمام اغذیه، اشربه، ماكول، مشروب، خانه و اختیارات تمام به دست او، با من خیلی مهربان و درباره سایرین خیلی غیور و رسمی بود.
مرا چنان به خودش عادت داده بود كه با وجود چهره موحش و هیكل مهیبی كه داشت اگر روزی بر حسب اتفاق از من جدا می شد تا شام گریه كرده و به هیچ چیز تسلی پیدا نمی كردم...
اما محبت های دده عزیزش روح تشنه تاج السلطنه را سیراب ننموده و باز هم زبان به گلایه گشوده و با انتقاد از نحوه تربیت خود می نویسد:
اما ای كاش من می توانستم تمام این محبت هایی را كه نسبت به دده خود داشتم و در اینجا شرح می دهم نسبت به مادر مقدسه خود داشته و در عوض یك سیاه غیرقابل، از مادر خود قصه می نمودم. افسوس كه خیالات فاسد و اختراعات غلط و بزرگی ها و ابهت ها و هنر فروشی های بیجا شیرینی محبت مادر و زمان طفولیت را به كام تلخ و بدبختانه از آغوش مادر قابل پرستش دور و جدایم ساخته و من نمی توانم به شما برخلاف واقع بنویسم.
نه ساله بودم که روزی به دستور پدر از میان خواستگاران فراوان روزی در مقابل پسر بچه ای قرار گرفتم . کسی که بعد ها همسرم شد . هرچند پیش از مراسم بیمار شدم اما گریزی از این وصلت نبود .
خانه ای که هیچگاه خانه خوشبختی من نبود. من کتابهای زیادی خوانده بودم دلم می خواست به خارج از مرزهای حرمسراها برو و کسب علم کنم . زندگی درون چارچوب بسته برایم سخت بود. زنان ایران از نوع انسان مجزا شده بودند ... این زنان از صبح تا شام نا امیدانه در یک دایره بسته به سر می بردند . این جماعت یا از دور تماشا می کردند یا در روزنامه ها می خواندن که زنهای اروپا به چه قسم از حقوق خود دفاع می کردند. " هیچگاه با آن مرد نتوانستم خوشبخت باشم شاید بهمین دلیل سالهای بعد با وجود داشتن فرزندانی متارکه کردم .
بعدها من با دانش و علوم آشنا شدم . در گروههایی وارد شدم . در جلساتی که توسط انجمن اخوت در خانه خواهرم ملکه ایران که همسر مردی روشنفکر بنام ظهیرالدوله بود شرکت می کردم . و عضو انجمنهایی از زنان بودیم که طالب برقراری مشروطه بودند . من تمام تلاشم مصروف این بود که زنان ایران که خودم یکی از آنها بودم علی رغم آنکه دختر و خواهر شاه بودم از حصارها خارج شود . زندگی زن ایرانی از دو چیز ترکیب شده ؛ یکی سیاه یکی سفید . در موقع بیرون آمدن و گردش کردن ، هیاکل موحش سیاه عزا ؛ در موقع مرگ کفن های سفید . من یکی از همین زنان بدبخت بودم . " به نظر من مشروطه ذاتا چیز خوبی بود مشروطه یعنی عمل کردن به شرایط آزادی و ترقی یک ملتی بدون غرض و خیانت .
زنان ایران به عقیده من نمی توانند روی سعادت ببینند مگر خودشان بخواهند . من در تمام سفرهایم به ممالک غربی چنان دریافتم زنان اینجا هرچه بدست آوردند از طریق همت خود یافتند . زن ایرانی هم خودش باید مرزهای حرم را بشکند. هرچند مشروطه ایران نتوانست قدمی برای آزاد زن ها بردارد اما همین آغاز شرکت آنها در حرکتی بزرگ و تلاش برای تغییر آنچه محکوم به آن بودند و کسب تحصیل علم راهی برای پیشرفتهای آینده خواهد بود.
*
به شاه عرض شده بود كه صدراعظم پول گزافی از خارج گرفته مشغول دسیسه كاری است و انواع و اقسام خیانت او نسبت به دولت و ملت كشف شده به سمع سلطان رسیده بود. لیكن یك صدر اعظم را بی جهت و وسیله ای نمی شد كشت یا معزول كرد. در خصوص او هم گفت وگوهای زیادی بود كه صدراعظم مقتول و معزول شود. از این طرف صدراعظم وسیله ای برای كشف اسرار خفیه برای سلطنتی لازم داشت و قصه ماه رخسار بزرگترین وسایل برای او بود. این شخص كه امین السلطان مملكت و سلطنت بود این شخص كه نام و جان او و ناموس مملكت در دست او بود... در ضمن ماموریت مصلحانه... تمام مطالب را از این خانم بیچاره كشف و این بیچاره زن غفلت از این داشت كه این جواب سئوالات بالاخره پرده خون آلودی به او نشان خواهد داد.
از آنجایی به او نشان این خانم طرف مهر و اعتماد فوق العاده پدر من بود، در مواقع خواندن و مطالعه كاغذجات مهم این زن چراغ پشت سر پدر من نگه می داشت. پدرم گمان نمی كرد او می تواند اقسام خطوط را بخواند یا از شدت محبت تصور نمی كرد هیچ وقت این زن اسرار مملكتی را بروز بدهد چندان در قید نبود و تمام این كاغذها را شب به طور محرمانه در اتاق پدرم تنها مطالعه می كرد. فردا این صدراعظم در طی مذاكرات خود از این خانم بیچاره استخراج می كرد... در ضمن اینكه از این طرف مشغول كار بود. دو نفر دختری كه با هم خواهر بودند یكی موسوم به فاطمه و دیگری نصرت این دو دختر را محرك شد كه به حرمسرا به خدمتكاری آمده، راپرت های شبانه روز را به او بدهند.
باری منزلی در خارج ترتیب داده، این دختر را صیغه كرده به آن خانه برده اند و نقطه نظر این صدراعظم از این خارج شدن ماه رخسار از حرمسرا چه بود عمده مقصودش این بود چون پدر من سلطان است روزها نمی تواند از كار مملكتی سرپیچ شده در انتظار مردم به خانه معشوق رفته مشغول عیش شود. ناچار شب ها می رود. اگر روز آمد و شد كرد كه این سلطان به رعیت بگوید سلطان شما لاابالی.... فلان است صبح تا شام كار مملكتی را رها كرده مشغول تفریح است. این نكته را پدر بیچاره من ملتفت شد و شب ها بنای مراوده گذاشت. ناچار در شب اثاث سلطنتی همراه ندارد، مواظب ندارد، تنها یا با یك نفر پیشخدمت یا یك كالسكه معمولی خواهد رفت و در موقع آمد و رفت می تواند فرصت كرده او را به قتل برساند. در حقیقت فكر اساسی حقیقی كرد از این راه موفق نشد نمی دانم چرا نشد.
دختر ناصرالدین شاه، نقطه نظرات خود را در خصوص موضوعات مهم سیاسی و اجتماعی آن عصر در جواب سئوالات یكی از ارامنه این گونه به رشته تحریر در می آورد:
در استبداد صغیر با غد آنوف كه یكی از ارامنه قفقاز ومجاهدین و آزادیخواهان ایران بود از چند نفر خانم های ایرانی و یكی دو سه نفر از خانواده های سلطنتی بر كاغذ پرسش كرده بود. یكی هم به من نوشته بود كه مواد او را در اینجا به شما می نویسم.
از پرنس محترمه ایرانی خواهشمندم سئوالات ذیل را جواب بدهند.
معنی مشروطه چیست
استبداد بهتر است یا مشروطه
راه ترقی ایران چیست
تكلیف زن های ایرانی كدام است
من به او جواب نوشتم:
معنی مشروطه عمل كردن به شرایط آزادی. ترقی یك ملتی بدون غرض و خیانت.
تكلیف هر ملت ترقی خواهی، استرداد حقوق او است. حقوق خود را به چه قسم می توانند مسترد دارند در موقعی كه مملكت مشروطه و در تحت یك رگلمان صحیح باشند ترقی از چه تولید می شود از قانون. قانون در چه مواقعی اجرا می شود در موقعی كه این استبداد برچیده ... شود پس از این روی مشروطه بهتر از استبداد است.
صرف نظر از غرض های شخصی و آنتریك های خانه خراب كن، جلب نفع و اثر كردن كارخانجات، ساختن راه ها، تسهیل عمل زراعت و فلاحت، حفر معادن، تصحیح بودجه مملكتی، مرتب كردن امور عالیه، قطع حقوق مردمان بیكار بدون استحقاق، اجازه باز كردن روی زن ها، كمك و معاونت آنها بالشراكه با مردها.
تكلیف زن های ایرانی، استرداد حقوق خود مانند زن های اروپایی، تربیت اطفال، كمك كردن با مردها مانند زن های اروپایی، پاكی و عفت، وطن دوستی، خدمت به نوع، طرد كردن تنبلی و خانه نشینی، برداشتن نقاب.
*
یكی از انجمنهای مخفی كه صدیقه دولت آبادی در آن عضو بود، انجمن حریت زنان بود. سایر زنانی كه در این انجمن عضو بودند عبارت بودند از: محترم اسكندری، هما محمودی، شمس الملوك جواهر الكلام. این انجمن مختلط بود و مردان نیز در جلساتشان شركت میكردند. از زنان خاندان سلطنتی، افتخار السلطنه و تاج السلطنه از اولین اعضای این انجمن بودند. می نویسد:
زنان حقوق طلب اروپا، نظری هم به گوشه ی ایران افكنید و ببینید در خانه هایی كه دیوارهایش از سه تا پنج ذرع ارتفاع دارد مخلوقاتی سر و دست شكسته، بعضی با رنگهای زرد و پریده، برخی گرسنه، برخی برهنه، قسمتی در تمام شبانه روز منتظر و گریه كننده در زنجیر اسارت بسر برند. زندگی زنان ایران یا به رنگ سیاه است یا سفید. یا پرده ی سیاه تن كنند و به هیكل موحش عزا در آیند یا كفن های سفید پوشند و از دنیا رخت بر بندند. من یكی از این زنهای بدبخت هستم و آن كفن سفید را ترجیح به این هیكل موحش می دهم. زیرا در مقابل این زندگانی تاریك، مرگ روز سفید ماست.
درباره حكومت مظفرالدین شاه دارد: صدراعظمى و وزارت در دوره سلطنت برادر عزیز من خیلى شبیه به تعزیه شده بود كه دقیقه به دقیقه تعزیه خوان رفته، لباس عوض كرده برمى گردد. این برادر عزیز من به حرف یك بچه دوساله یك صدراعظمى را فوراً معزول و به حرف یك مقلدى یك وزیر را سرنگون مى كرد.
در مورد وضعیت زنان ایرانى در این دوره مى نویسد: زنان ایران از نوع انسان مجزا شده و جزو بهایم و وحوش هستند و از صبح تا شام ناامیدانه در یک مجلس زندگى مى کنند. این جماعت یا از دور تماشا مى کنند یا در روزنامه ها مى خوانند که زنهاى حقوق طلب در اروپا چه قسم از خود دفاع کرده و حقوق خود را با چه جدیتى مى طلبند. حق انتخاب مى خواهند. حق راى مجلس مى خواهند. دخالت در امور سیاسى و مملکتى مى خواهند و به همین قسم موفق شده اند. چه خوب بود سفرى به مغرب پیش مى آمد و به آن زنان حقوق طلب مى گفتم: وقتى شما غرق سعادت و شرافت از حقوق خود دفاع مى کنید و فاتحانه به مقصود موفق شده اید، نظرى هم به گوشه ایران بیافکنید و ببینید در خانه هایى که دیوارهایش از سه تا پنج ذرع ارتفاع دارد مخلوقاتى سرو دست شکسته، بعضى با رنگهاى زرد و پریده، برخى گرسنه، برخى برهنه، قسمتى در تمام شبانه روز منتظر و گریه کننده ... در زنجیر اسارت بسر آرند. آیا اینها هم زن هستند؟
تاج السطنه بدلیل آشنایى با زبان فرانسه با آرا و آرمانهاى روشنگرى آشنا بود. او سعى مى کرد از لحاظ ظاهر و لباس هم اروپایى بشود و به نقل از خود او: هر چه روز بروز در تحصیل پیش مى رفت از تلقینهاى گذشته و مانوسات طرهى دست مى شست. ترک نماز و طاعت کرد و بکلى طبیعى مادى گرا شدخیلى محزون هستم و دلتنگ چرا که همجنس هاى من یعنى زنهاى ایرانى حقوق خود را نداشتند و هیچ درصدد تکلیفات انسانى خود بر نمى آیند، بکلى عارى و با جهل براى انجام هر کارى در گوشه خانه هاى خود خزیده و تمام ساعات عمر را مشغول کسب اخلاق بد هستند.آیا وقت آن نیست زنان از پرده برون آیند و مانند تمام مردمان متمدن جهان، زن و مرد آزاد وار همدیگر را انتخاب کنند و زندگى خویش را در عشق و راحت معنوى آغاز نهند؟مایه بسیارى از خرابیها و فساد اخلاقى و حتى عدم پیشرفت تمام کارها حجاب زن است.زندگى زنان ایران یا به رنگ سیاه است یا سفید. یا پرده سیاه تن کنند و به هیکل موحش عزا درآیند، یا کفنهاى سفید پوشند و از دنیا رخت بربندند. من یکى از همین زنهاى بدبخت هستم. آن کفن سفید را ترجیح به این هیکل موحش عزا داده و همیشه پوشش آن ملبوس را انکار دارم. زیرا در مقابل این زندگانى تاریک، مرگ روز سفید ماست.
داستان عشق عارف به دختران شاه:
یکی از این دختران ناصرالدین شاه، «اختر السلطنه» نام دارد و عارف برای او تصنیفی می سازد:
گر مراد دل خود حاصل از اختر نکنم
آسمان! ناکسم ار چرخ تو چنبر نکنم
دختر دیگر ناصرالدین شاه که عارف به او دل می بازد،«قدرت السلطنه» است که عارف به جهت وی این تصنیف را می سازد:
نه قدرت که با وی نشینم
نه طاقت که جز وی ببینم
شده است آفت عقل و دینم
ای دل آرا!سرو بالا
کار عشقم چه بالا گرفته
ترک چشمت نی ز پنهان
آشکارا!آشکار! آشکارا
ای نگارا! خانه ی دل به یغما گرفته!خانه ی دل .....
دختر دیگر ناصرالدین شاه که منظور عشق عارف است،«افتخار السلطنه» نام دارد که عارف تصنیف زیبای «افتخار آفاق» را به نام وی می سراید:
افتخار همه آفاقی و منظور منی
شمع جمع همه عشاق به هر انجمنی
ز چه رو شیشه ی دل می شکنی
تیشه بر ریشه ی جان از چه زنی؟
سیم اندام ولی سنگ دلی
سست پیمانی و پیمان شکنی ...
اما عشق عارف به افتخار السلطنه با همه ی این شیفتگی ها، ذره ای به عشق عارف به تاج السلطنه، دختر دیگر ناصرالدین شاه نمی رسد، چرا که تاج السلطنه هم در میان این دختران از امتیاز های دیگری برخوردار بوده است. دانش گسترده و آزادیخواهی در کنار زیبایی و طنازی.چنانکه خود او در خاطراتش می گوید:
لازم است شرحى از صورت و اخلاق طفولیت خود به شما بنویسم؛ من خیلى با هوش و زرنگ بودم و خداوند تمام بال هاى سعادت را از حیث صورت به روى من گشاده بود.موهاى قهوه اى مجعد بلند مطبوعى داشتم. سرخ و سفید، با چشم هاى سیاه و درشت و مژه هاى بلند. دماغى خیلى با تناسب، لب و دهن خیلى كوچك با دندان هاى سفید كه جلوه ى غریبى به لب هاى گلگون من می داد .در سراى سلطنتى كه نقطه ى اجتماع زن هاى منتخب شده ى خوشگل بود، صورتى خوشگل تر و مطبوع تر از صورت من نبود.
تاج السلطنه و عارف به هم دل می بازند و تصنیف« تو ای تاج» متولد می شود:
تو ای تاج، تاج سر خسروانی
شد از چشم مست تو بی پا جهانی
تو از حالت مستمندان چه پرسی
تو حال دل دردمندان چه دانی
خدا را نگاهی به ما کن
نگاهی برای خدا کن
به عارف خودی آشنا کن
**
تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه قاجار یكی از زنان روشنفكر عصر مشروطیت است.خاطرات دست نوشته این شاهزاده قاجار توسط دكتر منصوره اتحادیه نظام مافی، تحت عنوان «خاطرات تاج السلطنه» منتشر شده است.