Advertisement
صفحه اصلي

جديدترين اخبار سايت

بلوك ميبد

 

توكا خانم

 

ببار اي دف

باغ تماشا

 

تاريخ طنز در ايران

 

فرزندان فردا

آوازهای هزارو یک پاییز



سي دي صوتي از اشعار محمود كوير

سي دي صوتي

آزاليا گزيده ي شعر محمود كوير



دفتر شعر محمود كوير

بارانك خانم

دفتر شعر محمود كوير



منتظر نظرات و پيشنهاد هاي سازنده شما هستيم



به سايت خوش آمديد

تاريخ جنبش درويشان

كتاب تاريخ جنبش درويشان

اثري بيادماندني از

محمود كوير




آخرين مطالب
نقدی دیگر
جایزه ادبی
سرگذشت شعر پارسی
آفرینش در شاهنامه
حکمت در شاهنامه
با زال در شاهنامه
باده در میخانه ی حافظ
عشق به رنگ حافظ
کتاب تازه
شهر فرزانگان

با ايرانيان


ساعت و تقويم

آمار سايت
446661 بازديد كننده تا كنون

از اعضا كسي آن لاين نيست

6 مهمان آنلاين

پيامهاي شخصي
شما 0 پيام جديد داريد.

Free counter and web stats



شهربانوی پارس   چاپ  ارسال با ايميل 

شهر استخر: شهربانوی پارس

 

همی رفت شادان به استخر پارس

که استخر بد بر زمین فخر پارس

*

فارسنامه:پرس پلیس همان شهر استخر است .

 

شهر استخر را بازشناسیم. این شهر که یکی از نخستین شهرهای بزرگ ایرانی بوده است. مرکز مهر و آناهیتا بوده است. استخر و تخت جمشید در کنار هم و بردامان کوه مهر، بزرگترین و باشکوه ترین شهر و سازمان ملل جهان را ایجاد کرده بودند..تازیان همانگونه که از سنگ و ستون ها و تندیس های تیسفون، بغداد را ساختند، همانگونه که از پاره های گور کورش و کاخ پاسارگاد، مسجد سلیمان را بنا کردند، همانگونه از تکه های تن تخت جمشید و استخر به ساختن مسجد و مناره پرداختند.

*

ابواسحق ابراهیم استخری كه خود ازین شهر برخاسته در مسالك و ممالك در شرح استخر و ذكر نواحی آن چنین مینویسد :

استخر شهریست نه خرد و نه بزرگ . قدیمتر همه شهرهای پارس است . فراخی آن قدر یك میل بود . پادشاهان پارس آنجا مقام داشتندی . اردشیر آنجا بوده است . و در خبر میآید كه سلیمان پیغامبر علیه السلام بامداد از طبریه برداشتی ، شب باستخر رسیدی . و به استخر مسجدی هست ، مسجد سلیمان ابن داود خوانند . و قومی گویند كی جم پیش از ضحاك بود . سلیمان اوست و غلط میگویند . و در قدیم استخر را بارو بودست و پل خراسان برون از شهر است.

به­ناحیت استخر بناهای عظیم هست . از سنگ صورتها كرده و بر آنجا نبشته و نگاشته . گویند مسجد سلیمان علیه السلام بودست ، و دیوان ساخته‌اند و مانند آن در شام و بعلبك و مصر هست . و به­ناحیت استخر سیبی باشد ، یك نیمه شیرین و یك نیمه ترش . مرداس ابن عمر این سخن با حسن بن رجا باز گفت ، انكار كرد . بفرستاد تا بیاورند و بوی نمود.

درطرح های فلاندن و کست، دو طراح فرانسوی قرن نوزدهم که مدتی در ایران به سفر پرداختند، تصویری از ویرانه‌های استخر به چشم می‌خورد .

نخستین حفاری‌های باستان شناسی در استخر در سال‌های دهه سی میلادی و توسط هرتسفلد و سپس اشمیت صورت گرفت. اینک بیش ازهفتاد سال است که پژوهش‌های باستان‌شناسی در استخر از نفس افتاده است.

استخر  یكی از بزرگترین و با شكوهترین و پر جمعیت ترین شهرهای پارس بوده است. تا آنجا که  بازیافته ها نشان می­دهد، ازنزدیک پنج شش سده پیش از میلاد ، یعنی از زمان شاهنشاهی هخامنشی تا سده دهم میلادی دایر و آباد و مركز فرهنگی و بازرگانی و سیاست و حكومت پادشاهان و امرای محلی پارس ، و جایگاه موبدان و دبیران و دستوران دین زرتشتی بوده است . ویرانه‌های گسترده آن در هفت كیلومتری شمال تخت جمشید ، كنار چپ راه شیراز به اصفهان قرار گرفته ، و نمودار شكوه دیرینه‌ای میباشد ، كه سه شاهنشاهی بزرگ هخامنشی و اشكانی و ساسانی به آن داده بود . آثار دروازه سنگی آن سوی راست راه شیراز به اصفهان هنوز بر جای مانده ، وپاره های تن تکه تکه شده­ی كاخ ویران شده‌اش با ستونها و سر ستونهایی كه در گوشه و كنار بر خاک افتاده­اند ، نمودار عظمت دوران آبادیش می باشد.

گسترش شهر را تاریخ نویسان قدیم از جلو در  تا  جلوگیر  یعنی پهنای تمام جلگه مرودشت دانسته ، اما چیزی كه فعلا معین و مشهود است ، حدود این شهر از خاور ، تا نزدیكی­های روستای سیدان و فاروق، و از باختر به روستای زنگی آباد ، و جنوب و شمال آن نیز كوه مهر  و نقش رستم بوده است . رودخانه سیوند یا پلواركه اكنون این پاره را سیراب میسازد ، از شمال باختری شهر استخر روان است و زمین­های اطراف آنرا سیراب و سرسبز و پر كشت و پر درخت ساخته بود. رودخانه پلوار از قاضیان قصر یعقوب كه دهكده‌ایست حدود سی كیلومتری شمال باختری جلگه پاسارگاد ( آرامگاه و كاخهای كوروش بزرگ ) بسوی آن جلگه روان میباشد ، و پس از طی مقداری راه با آب رودخانه لاسور و یك شاخه دیگر از آب قشلاق رویهم ، تشكیل رودخانه پلوار را میدهد .

 استخر را تخت طاوس هم می گویند پاره ای بر آنند که نام طاوس از تائیس به معنی خدا آمده است . در نزدیکی استخر روستایی نیز هست که تخت طاوس خوانده می­شود. دهخدا نیز نوشته است: در نزدیکی قبر کورش ، آثار دو آتشکده دیده می شود. در اینجا دو سنگ یک پارچه مکعبی هست که موسوم به تخت طاوس است . درون این سنگها را خالی کرده اند. بزرگتر، که یکی از اضلاع قاعده اش دو متر و دوازده سانتی متر است و ارتفاعش دو متر و ربع، از جلو پلکانی دارد، که در سنگ ساخته و آنرا به این سنگ چسبانده اند.  به گمانم که روزگاری همه­ی این روستا و آتشکده به هم پیوسته و در شهر استخر قرار داشتند و از همین روی به استخر نام تخت طاوس هم داده­اند.

به گمانم این نام می تواند از دو بخش تشکیل شده باشد. است به معنی استوار و خوره یا خور که به معنی شهر و نیایشگاه خورشید و مهر است. بر روی هم به معنی شهر استوار یا شهر مهر. شاید از همین روی است که کوه کنار آن نیز کوه مهر نامیده می­ شده که سپس کوه رحمت خوانده شده است.

کوه رحمت نزد ایرانیان به نام کوه مهر، مقدس بوده و تخت جمشیدو استخر را در دامان خود دارد. كوه رحمت  نظر باهمیتی كه به موضوع بامداد در روزها و نوروزها داده می شد، « كوه و امداد» یعنی كوه بامداد نامیده می‌شد و مقدس بود. نامهای دیگر نیز برای آن یاد كرده‌اند كه از آن جمله « كوه مهر» یا « كمهر» است. رحمت ترجمه مهر است  و پیداست این نام به مناسبت بر آمدن خورشید یا مهر فروزان از پشت آن كوه بآن داده شده است ولی وجود همین واژه باز باعث پیدایش افسانه‌یی درباره‌اش شده است كه بیرونی در آثار الباقیه آنرا چنین یاد می كند :  دو قطره از پشت او( گیومرث) در كوه « وامداد» كه در اصطخر است چكیده از آن دو قطره ، دو بوته ریباس كه در آغاز ماه هم اعضایی بر آنها هویدا گشت رویید. این افسانه به مناسبت واژه « مهر» و « مهرگیا» و « مهری و مهریانه» « مشی و مشیانه» كه گویند از خانواده ریواس هستند و نیز آدم و حوای ایرانی كه از این گیاه پدید آمده‌اند ساخته شده است.

 مطالعات باستان شناسی در این کوه باستانی ، منجر به شناسایی و کشف بیش از چهار هزار گور تاریخی از پیشا هخامنشی و هخامنشی و ساسانی شده و در این میان تا کنون هفت نوع تدفین مختلف نیز شناسایی شده است. یکی از آثار مهم کشف شده در این کوه باستانی اثر قدمگاه است که باستان شناسان معتقدند معبد آناهیتا  بوده است. تا كنون سه پایه دیوار تخریب شده كه بخش وسیعی از كوه مهر یا رحمت را دربر می‌گیرند، شناسایی شده‌اند. از میان این سه پایه دیوار، یك پایه دیوار به طول هشت كیلومتر از ارتفاعات تخت جمشید تا شهر استخر كشیده شده است. دو پایه دیوار دیگر نیز به طول چهار كیلومتر از حوالی تخت جمشید، از دماغه شمالی كوه مهر مسیر جنوبی كوه را طی می‌كند.

اثر آخوررستم مجموعه‌ای از استودان‌هاست که در دامنه غربی این کوه واقع شده است. نقش رجب  نیز در دامنه این کوه  قرار دارد.

گویند نخستین کسی که شهراستخر را بساخت استخربن تهمورس، پادشاه ایران بود و تهمورس نزد ایرانیان به منزله آدم است .

درکتاب­های نویسندگان پس از حکومت تازیان،درباره سابقه تاریخى‌ شهر استخر از دوره‌های‌ پیشدادی‌ و كیانى‌ سخن‌ به‌ میان‌ آمده‌ است‌. بنابر‌ روایت‌  شاهنامه كى‌كواد(كیقباد) پس‌ از شكست‌دادن‌افراسیاب‌ رهسپار استخر مى‌شود. و به نوشته ی تبری و حمزه و ابن بلخی:کیومرس‌ این‌ شهر را بنا مى‌نهد و هوشنگ‌ در استخر بر تخت‌ مى‌نشیند. اشمیت‌ با استفاده‌ از خرده‌سفالهای‌ منقوش‌ به‌ دست‌ آمده‌ از شهر باستانى‌ استخر، زمان‌ نخستین‌ استقرار در محل‌ را به‌ هزاره چهارم‌ ق‌ م‌ مى‌رساند .همچنین‌ وی‌ امكان‌ وجود استقراری‌ را در دوره ایلامى‌ یعنى‌ هزاره دوم‌ ق‌ م‌ در این‌ منطقه‌ دور نمى‌داند.

 ابن البلخی در فارسنامه آرد: و جمشید سه قلعه ساخت در میان شهر و آنرا سه گنبدان نام نهاد، یکی قلعه  استخر و دوم قلعه  شکسته و سوم قلعه  شکنوان . همو آرد: قلعه استخر؛ در جهان هیچ قلعه قدیم تر از این قلعه نیست وهر احکام کی صورت بندد آنجا کرده اند و به عهد پیشدادیان آنرا سه گنبدان گفتندی و دو قلعه دیگر را کی بنزدیکی آنست یکی قلعه  شکسته و دیگر قلعه  شکنوان و این هر دو قلعه ویران است، عضدالدوله حوضی ساختست آنجا حوض عضدی گویند و چنانست کی دره ای بودست بزرگ کی راه سیل آب قلعه بر آن دره بودی ، پس عضدالدوله به ریختگری روی آن دره برآورد مانند سدی عظیم و اندرون آن به صهروج و موم و روغن و... بعد ما کی کرباس و قیر چند لابرلا در آن گرفتند و احکامی کردند کی از آن معظم تر نباشد و این حوض است و بسط آن یک قفیز کم عسیری است وعمق آن هفده پایه است کی چون یک سال هزار مرد از آن آب خورند یک پایه کم شود، و در میان حوض بیست ستون کرده اند از سنگ و صهروج و بر سر آن سقف حوض پوشیده وبیرون از آن دیگر حوضهای آب و مصنعها هست و عیب این قلعه آنست کی حصار بلیغ توان داد و سردسیر است مانند هوای اصفهان و کوشکهای نیکو و سرایهای خوش و میدان فراخ دارد.

سال هشتاد و هشت سنگ نوشته ای ساسانی بردیوار این دژ یافت شد که گویا بر گوری نهاده بوده­اند.

به نوشته فرهنگ دهخدا: این قلعه در بالای کوه خفرک در فارس است و جز یک راه ندارد در سر آن کوه تالاب بزرگی است. امیر عضدالدوله آب انباری بالای آن ساخته که چهل ستون داشته است .

این دژ باستانی و استوار تا روزگار صوفیان صفوی نیز پرشکوه باقی مانده بود.

اسكندربیگ تركمان نویسنده‌عالم‌آرای عباسی می‌نویسد: تسخیرقلعه استخر كه به متانت واستحكام شهره عالم وبنا كرده‌فریدون و جم است به قهر و غلبه دشوار مینمود.

قاضی احمددر خلاصه‌التواریخ آورده است كه : ارباب سیر و تاریخ نوشته‌اند كه قریب پنجهزار سال از بنای آن قلعه گذشته و در هیچ زمانی احدی از سلاطین آن قلعه را نگرفته‌اند.

شاه اسمعیل اول بنیان‌گذار دولت صفوی و برادرانش بفرمان یعقوب بیگ آق قوینلو مدتی در این قلعه زندانی شدند و رستم میرزا آق قوینلو جانشین یعقوب برای مبارزه با دشمنان خود اسمعیل و برادران را از قلعه خارج كرد و همین امر به اسمعیل امكان دادپس ازمرگ برادرش علی مریدان پدررا گرد آورده حرکت تاریخی خودرا آغاز كند.

سرانجام اما شاه عباس در جریان سرکوب یعقوب خان ذوالقدر فرمان به نابودی آن دژ جمشیدی داد: شاه كامیاب امربه تخریب آن قلعه فرموده سنگتراشان نادرو كوهكنان قادر اطراف وجوانب آن قلعه را كه سد راه آمد و شد بود كنده درو عمارت و آب انبارهای آنرا بالتمام ویران كردند.

در قاموس الاعلام آمده است: در شصت هزارگزی شمال شرقی شیراز واقع است ، دیرزمانی پایتخت سلاطین ایران بوده و در اوایل اسلام نیز از شهرهای آباد و بزرگ بشمار میرفته و بعد خراب شده است ولی آثار خرابه  آن همچنان پایدار است ، یونانیان آنرا پرسپولیس میخواندند یعنی مدینه  فارسی ، در جلگه ای بسیار حاصلخیز بنام مرودشت که در دامنه  کوهی است دیده میشود و نهر بند امیر از پهلوی آن میگذرد، روی این نهر پل بسیار بزرگی بر طریق خراسان وجود داشته که با هنرمندی آنرا ساخته بودند و محله ای نیز در پیرامون پل واقع بوده است . استخری گوید: سور بزرگی گرداگرد این شهر را احاطه کرده و از اینروهوایش سنگین است ولی هوای بیرون حصار و ییلاقات اطراف شهر بسیار لطیف و دلکش است . و نیز گوید: این شهر یک میل طول و عرض دارد، خرابه های معروف به تخت جمشید و چهل منار در خارج شهر بر کوهی دیده میشوند، اینها ویرانه های کاخهای پادشاهان قدیم ایرانند، ستونها و هیاکل باعظمتی که دست هنر آنها را مایه  حیرت جهانیان قرار داده است هنوز پای برجاست . محیط دایره  کاخ به چهار هزار و دویست پا میرسد و خرابه  آتشکده  عظیمی هم در این جایگاه دیده میشود که عامه آنرا مسجد سلیمان مینامند. دراواخر قرن چهارم هجری در روزگار صمصام الدوله از خاندان بویه این شهر در معرض هجوم امیر قلتمش واقع گردید و آنچنان ضربتی بر شهر وارد آورد که بویرانه ای مبدل شد و بر همان حال بماند.

آنچه می­توان گفت این است كه شهر باستانی استخر در زمان فرمانروایی شهریاران هخامنشی آباد و پر جمعیت و شهر منسوب به تخت جمشید  بوده ، و نفوس زیادی در آنجا میزیسته ، و مکان فرهنگی و بازرگانی و كشاورزی و داد و ستد و مقر خاندانهای كهن و سرشناس و برگزیده زمان بوده است .

شهر استخر مانند سایر شهرهای باستانی باروهای استوار داشته كه در دوره‌های پس از تازیان نوبه به نوبه بدست سرداران و فرستادگان خلفا ویران گردیده است .

نام استخر نخستین بار در سنگ نبشته پهلوی شاپور سكانشاه ، كه بر جرز سنگی ایوان جنوبی كاخ تچر تخت جمشید نقش بسته ، خوانده شده است . در این سنگ نبشته شاپور سكانشاه پادشاه سیستان و پنجاب و هند هنگام برگشت به مقر فرمانروائی خویش از این شهر میگذرد ، و سپس به تخت جمشید میآید و در آنجا كه خاطره این دیدار را می‌نگارد ، می­نویسد كه به  استخر رفته است . در سنگ نبشته پهلوی شاپور یكم در اطراف كعبه زرتشت نقش رستم نیز بنام ملكه  استخریات اشاره‌ای شده است .

پس از برچیده شدن شاهنشاهی هخامنشی ، این شهر تا چندی رونق و اهمیت خود را از دست داد . سكه زنندگان تازه خود را فردارا خوانده و دوره‌ای ست كه حاكم و شهربان پارس و استخر ، دست نشانده سلوكیها و تحت نفوذ آنها بوده‌اند  و بیش از پنجاه شصت سال طول نكشیده است . سكه‌های سیم پیدا شده مربوط باین دوره، یكسوی آن خط آرامی و سوی دیگر آتشگاه است و پرچمی نیز روی آن نقش گردیده.

آثار دیگری كه از این دوره در ویرانه های استخر مانده ، عبارت از چند تكه ستون ساده كه دارای ظرافت چندان هنری نیست و سرستونها به شیوه كرینت و به شكل نیلوفرمیباشد ، كه تقلید از ستون سازی یونان است.

به سروده­ی نظامی اسکندر نیز در استخر تاجگذاری کرده است:

به استخر شد تاج بر سر نهاد

به جای کیومرث و کیقباد

اززمانی كه پارس دست نشانده اشكانیان گردید ، و نزدیک سیصد و پنجاه سال طول كشید  تا برآمدن ساسانیان خبر مهمی به دست ما نرسیده است.پس از آنكه  اردشیر پاپكان بنیاد شاهنشاهی ساسانی را پی ریزی كرد ، شهر استخر هم مركز یكی از كوره‌های پنجگانه پارس گردید .

استان پارس در آنزمان به پنج كوره یا خره ( ناحیه ) بخش میگردید : كوره استخر، اردشیر خوره، دارابگرد ، بیشاپور ، ارجان .

كوره استخر بزرگترین شهرستان و از شمال تا یزد و نائین ، و از جنوب تا شیراز محدود میگردیده ، و همین شهر استخر مركز و حكومت نشین آن بوده است .

دودمان  اردشیر ساسانی در همین شهر استخر زندگی می­كرده‌اند .

ساسان، آذربان آتشكده و  پاپك موبد بزرگ و نگهبان پرستشگاه آناهیتا بوده است . مراسم تاجگذاری نخستین شاهنشاه ساسانی اردشیر یكم و شاپور فرزندش و نرسی و شاید چندتن دیگر از پادشاهان ساسانی در این پرستشگاه انجام گرفته كه به­یادبود آن نگاره‌هایی از این مراسم در نقش رستم و نقش رجب نقش گردیده است ، و بنا به روایت تبری تاریخ نویس شهر ایرانی در همین نیایشگاه در زمان پادشاهی شاپور بزرگ  سرهای شهدای عیسوی را آویزان نموده بودند . تاجگذاری یزدگرد سوم واپسین شهریار ساسانی هم در این شهر و در همین پرستشگاه انجام گرفت.

 شهر استخر در آغاز شاهنشاهی ساسانی به برترین پایه اهمیت و رونق رسیده بود،لیكن از لحاظ سیاسی و نبردهای دایمی كه با روم داشته‌اند ، نمیتوانستند استخر را پایتخت همه پهنه گسترده شاهنشاهی قرار دهند، بنابراین تیسفون كه پایتخت اشكانیان بود ، و تا حدودی در مركز شاهنشاهی قرار داشت پایتخت قرار گرفت . تنها چون استان پارس و استخر زادگاه آنان بود و از آن دیار برخاسته بودند ، در نواحی مختلف آن استان مانند فیروزآباد ، بیشاپور كازرون ، سروستان ، دارابگرد كاخ­ها و آتشكده‌ها و نیایشگاه­ها و دژهایی ساختند .

یزدگرد سوم واپسین شهریار ساسانی هنگامی كه كودك بود برای آنكه او را از دم شمشیر شیرویه رهایی دهند به این شهر آوردند و زیر سرپرستی دایه‌ای در یكی از دژهای استخر نگاهداری نمودند .

پس از آنكه ده دوازده تن از دودمان ساسانی و از نوه و نبیره انوشیروان و خسروپرویز را برسر كار آوردند  و هركدام را پس از چند روز یا چند ماه كشتند ، یزدگرد را كه در آن هنگام جوانی پانزده شانزده ساله بود به­پادشاهی برگزیدند. بزرگان استخر او را به پرستشگاه آناهیتا بردند و در همانجا تاجگذاری نمود و سپس روانه تیسفون  گردید .

در زمان همین شهریار نگون بخت بود كه سپاهیان تازی پس از جنگهای معروف قادسیه  و جنگ جلولا  و نهاوند  به زندگی سومین شاهنشاهی بزرگ ایرانی پایان دادند. آخرین فصل تاریخ درخشان ساسانیان با این سقوط بسر رسید و سرزمین باشکوه و ثروتمند ایران، میدان تاخت و تاز تازیان گردید.

شهر استخر علاوه بر اینكه مركز كار و جنبش اقتصادی و ترویج دین مزدیسنا بوده ، محل نشر دانشها و نگاهداری آثار و كتابهای علمی و دینی هم بوده است . مسعودی در كتاب التنبیه و الاشراف درباره كتابی كه در این شهر دیده ، از روی آن شرح رنگ جامه‌های شهر یاران ساسانی را میدهد.

پس از برچیده شدن شاهنشاهی ساسانی كه بیش از چهار سده در خاورمیانه و خاور نزدیك و آسیای میانه فرمانروایی داشتند ، شهر استخر نیز چون بسیاری از شهرهای ایران میدان تاخت و تاز سپاهیان تازه نفس تازی و زد و خوردهای پی در پی و شاهد تاراج­های جبران ناپذیر و كشتارهای سخت گردید  و در این هنگامه­ بلا چونان آواری سهمناک فرو ریخت.

نخستین باری كه نیروی تازیان بر این شهر تاخت سال هجدهم هجری در زمان خلافت عمر بود . در این سال سپاهیان تازی به سركردگی  عثمان بن ابی العاص پس از گشودن كوره‌های شاپور و اردشیر خوره یا فیروزآباد  و دارابگرد ، بسوی این شهر آمدند . فرماندار استخر، هیربد  داماد یزدگرد سوم  با در پیش گرفتن رویه مسالمت آمیز و پذیرش شرایط صلح و تعهد پرداخت باج و خراج ،  شهر را از ویرانی و تاراج و كشتار نیروی مهاجم در امان نگاهداشت . ولی تسلیم و پرداخت باج بر مردمان سخت ناگوار و گران بود و چندی نپایید كه از فرمانبرداری امرای تازی سر پیچیدند . پس عبدالله بن عامر  سردار عرب پس از خوابانیدن شورش شهر گور به سوی استخر شتافت . ساكنان شهر سخت پایداری كردند و رشادتها بروز دادند تا مگر تسلیم سردار تازی نشوند. مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که عبدالله بن عامر را سخت  خشمگین کرد و سوگند خورد که چندان بکشد از مردم استخر که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان که کشتند خون نمی رفت تا آب گرم به خون ریختند پس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند چهل هزار کشته  بودند بیرون از مجهولان .  ابن اثیر در الکامل می نویسد: ابن عامر پس از فتح جور به استخر بازگشت و پس از محاصره  شدید آن شهر و بکار بردن منجنیق آن شهر را فتح کرد و چنانکه بلاذری آردچهل هزار تن را بکشت وبیشتر خاندان های اصیل و بزرگان اسواران را نابود کرد. وی سپس آنجا را به شریك ابن اعور واگذاشت .

شریك در همان آغاز حكمروایی خود پرستشگاه های باستانی وکاخ های استخر و تخت جمشید را ویران و در استخر مسجد جامعی بساخت. استخری این مسجد را بنام مسجد سلیمان در كتاب خود یاد كرده است. مسعودی هم هنگام توصیف ویرانه‌های این شهر درباره این مسجد نوشته است : من این مسجد را دیده‌ام تقریبا در یك فرسنگی شهر استخر قرار گرفته ، بنایی زیبا و پرستشگاهی با شكوه است . در آنجا ستون­هایی از سنگ یكپارچه با قطر و ارتفاع حیرت بخشی دیدم كه بر فراز آن اشكال عجیب از اسب و سایر حیوانات غریبه نصب بود و هم از حیث شكل و هم از لحاظ عظمت شخص را به حیرت می‌افكند . در گرد بنا خندقی وسیع و بارویی از سنگ های عظیم كشیده بودند ، مستور از نقوش بر جسته بسیار ماهرانه . اهالی آن ناحیه این صورتها را به پیمبران نسبت می دهند  .

آن چنان که از نوشته مسعودی بر می­آید ، مسجد نامبرده جایگزین كاخها و پرستشگاههای هخامنشی و ساسانی شده كه از سر ستونها و ستونها و سنگ نگاره های موجود در آنجا برای ساختمان مسجد استفاده كرده اند . همانكار كه امری اسلامی در پاسارگاد نمودند و از ستونهای كاخ پذیرائی و كاخ ویژه كوروش بزرگ برای ساختمان مسجدی در اطراف آرامگاه كوروش استفاده كردند ، كه تا پیش از برگزاری مراسم جشن دو هزار و پانصدمین سال شاهنشاهی  درگاه سنگیش باسنگ نبشته­ای به نام اتابك سعدزنگی بجا مانده بود .

بنابر گزارش اشمیت، در ساخت این مسجد از ستون‌ها و سرستون‌های گاودار هخامنشی استفاده شده است. محمد مقدسی در کتاب خود، احسن‌التقاسیم می‌نویسد: جامع‌ استخر مانند جامع‌های‌ شام‌ در بازار است‌. ستون‌های‌ گرد دارد و سرستونش‌ همانند سرگاو است‌ و گویند در قدیم‌ آتشكده‌ بوده‌ است‌.

بدین سان سنگ و ستون ها استخر و تخت جمشید را تازیان در هم شکستند تا بنای ستم و سیاهی را بر خا ک این سرزمین بنهند.

 به نوشته ی فارسنامه در زمان علی نیز مردم استخر بار دیگر سر به شورش گذاشتند و این بار عبدالله ابن عباس به فرمان  علی شورش توده ها را در خون فرو نشاند. وی می نویسد: نوبت خلافت بامیرالمؤمنین علی علیه السلام آمد . ولایت عراق و پارس جمله به عبد الله بن عباس رضی الله عنهما سپرد و در آن روز مردم استخر دیگرباره سربرآوردند و غدر كردند. عبدالله بن عباس ، لشكر آنجا كشید و استخر بقهر بگشاد و خلایقی بی‌اندازه بكشت ، و چون این این آوازه بدیگر شهرهای پارس افتاد هیچكس سر نیارست آوردن.

استخر در اثر شورشهای پی در پی و سرننهادن بر آستان امیران و سرداران تازی و در نتیجه تازش ها و کین جویی های تازیان كم كم رو به ویرانی نهاد تا در سال هفتاد و چهار هجری كه محمدبن یوسف ثقفی برادر حجاج شهر شیراز را گسترش داد و پایگاه خود قرار داد ، دیگر استخر از آن اهمیت و مركزیت و آبادانی خود افتاد و گروهی از ساكنان آنجا بسوی شهر شیراز رفتند . دروازه اصفهان كنونی شیراز تا چند سده بنام دروازه استخر نامیده میشد ، یعنی دروازه‌ای كه بسوی شهر استخر میرفته‌اند .

چون دوره خلافت به عبدالله بن معاویه رسید ، محارب ابن موسی یشگری كه از متنفذان فارس بوده بشهر استخر آمد فرماندار را بیرون كرد و برای خلافت عبدالله بن معاویه از مردم بیعت گرفت و خلیفه را با تشریفات و شكوه بسیاری از اصفهان باستخر آورد . استخر در اینسال پس از یك سده و ربع ادبار و شورش برای چند روزی باز جایگاه دربار خلیفه مسلمانان شد .

دو سال بعد عبدالله بن معاویه بدست معن ابن زائده سردار فرستاده شده از طرف یزید ابن عمر رانده شد و شكست خورد و این شهر تاریخی باز میدان كارزار و زدوخورد گردید .

شهر استخر پیوسته رو بویرانی و ركود میرفت تا سرانجام محی الدین ابوكالیجار بویهی شهر را بكلی ویران و ساكنان آنجا را بشیراز كوچانید و از آن پس این شهر مقدس و بزرگ پارس و بانوی شهرهای ایران پس از پانزده سده شكوه و جلال ، و شاهد بزرگیها و تاجگذاریها و جشنها و شادیها و نبردها و دگرگونیهای مهم تاریخی ، بطوری ویران گردید كه دیگر روی آبادی ندید و از زیر خروارها خاك گذشت زمان كمر راست نكرد و شهری كه صدها هزار نفر جمعیت داشت در سال پانصد هجری كه ابن بلخی نویسنده كتاب فارس نامه آنجا را دیده ، می­نویسد : استخر دهی بیش نیست كه فقط صد مرد در آنجا زندگی می­كنند.  اینك آن صد مرد نهصد سال پیش هم در آنجا نیست. تنها کرکسان غارتگر آثار تاریخی بر پیکر تکه تکه­ی این شهر چنگال می کشند.

صاحب شیرازنامه  می­نویسد :

در تاریخ دیدم كه اهل اسلام چهل هزار مرد از شهر استخر به­قتل آوردند تا آنرا مسخر گردانیدند ، و بدین نوع مجموع اقطار و قلاع فارس را در تحت ضبط درآوردند ، و بنیاد كفر را منهدم ساختند و در آن دیار مسجد و صوامع برافراختند .

و چنین بود که شهر استوار و زیبای استخر که دروازه و شهر بانوی بزرگ تخت جمشید بود در زیر  تازش و تازیانه ی تازیان به خاک افتاد و دیگر برنخاست. بنیاد  دژ سترگش را نیز رهروان همان آیین شوم برکندند.

**

 

در باره ی مهرکوه یا کوه رحمت و اثار آن به رساله ا ی از همین نویسنده نگاه کنید.

برخی منابع:

تاریخ تبری : جلدپنجم و هفتم. بازگردان ابوالقاسم پاینده. نشر اساطیر. 1375

فارس نامه ابن بلخی . ناشر بنیاد فارس شناسی . چاپ 1374

اسلام در ایران . پطروشفسکی .  ترجمه کشاورز. انتشارات پیام . تهران

مسالك‌ و ممالك، ترجمه كهن‌ فارسى‌، به‌ كوشش‌ ایرج‌ افشار، تهران‌، 1347‌

خلاصه‌التواریخ. قاضی احمد قمی نسخه خطی
سرزمین های زیر فرمان هخامنشیان. استرابو.موقوفات محمود افشار. 1383

 صوره‌الارض. ابن حوقل. ترجمه جعفر شعار. بنیاد فرهنگ. 1345

نزهه القلوب. حمدالله مستوفی. دبیرسیاقی. نشر حدیث امروز. 1382

شیرازنامه. ابی الخیر شیرازی.بهمن کریمی وواعظ جوادی. فرهنگستان. 1388

الکامل. ابن اثیر. بیروت. 1385

جغرافیای حافظ ابرو. عبدالرشید خوافی. میراث مکتوب. 1378

لغت نامه. علامه علی اکبر دهخدا. دانشگاه تهران و موسسه دهخدا.


 

منوي اصلي

با شاعران

زندگی نامه ای و چندین شعر از هرکدام. نگاه من به شاعران ایرانی ! کوتاه و ساده، تا همگان را گزیده ای فراهم آورده باشم


دفتر يادگاري


ورودي اعضا
شناسه

رمز عبور

ذخيره اطلاعات كاربري
فراموش كردن رمز?

انتخاب مرورگر
اضافه به ليست سايتهاي دلخواه
صفحه اصلي مرورگر كنيد

 
 Search


اجراء وطراحي توسط شركت فاراب رايانه يزد copyright 2006 www.mahmoodkavir.com All right reserved